تبليغاتX
Romantic Idea of the Day

;

عصری رفتم نمايندگي Papco  میدون اطلسی، يه دفتر كوچولوي جيبي خریدم براي مواقعي كه تو خيابون مي زنه به سرم بنويسم،رفتم کافیشاپ صفاییه تا قهوه بخورم با كيك شكلاتي،روي يه ميز كه يكي از پايه هاش مي لنگه، دفتر رو ميزارم رو ميز و مينويسم:امروز هوا کمی ابری بود، من غرق لذتم، مردم، ماشينها،آسمون رو نيگاه ميكردم چشمم خورد به يه ماشين، يه دختر كوچولو توش بود كه خيلي ناز بود.دختره هرچند دقيقه يكبار پدرشو بغل ميكنه، ميبوسه،من غرق لذت ميشم، بعدشم سرخيابون اطلسی توي بلواردانشگاه پياده شدم، يك پيرزن و پيرمرد دست همو گرفته بودند داشتند ميرفتند آروم، با آرامش، من كلي پشت سرشون راه رفتم،لذت بردم ازاون هوا،از باهم بودن اونها،اون صحنه قشنگ..سفارش من حاضره، يه كيك شكلاتي و قهوه ویه عالمه شکر،الان جلومه،اين لغزش پايه ميز هم خيلي معركه ست،صداي موزیک فکر کنم یانی باشه مياد و منكه براي خودم غرق در نوشتنم، بوي قهوه رو حس ميكنم،كيك شكلاتي جلوي چشممه، حالا موندم سردوراهي، خودكار رو بزارم زمين و برم كيك بخورم يا بنويسم؟..فردا شب میاد...الان که برم خونه شاگردم میاد..شب مهمون داریم..مممم فعلا که الکی خوشحالم..!!راستی میدونی يه روز قشنگ چه جوری شروع میشه؟اينطوري شروع ميشه:چشمتو باز ميكني، يه روز قشنگ شروع ميشه.:)):))....فردا میخوام روز قشنگی رو شروع کنم! تو هم شروع کن... فعلاً...

رزناز/.

 

+تاريخ شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 20:20 نويسنده R0z/\/@z |