تبليغاتX
Romantic Idea of the Day

;

تاریخ شروع نوشتن ۲۴/۷/۸۴

تاریخ پایان نوشتن ۲۶/۱۰/۸۴

 سلام

يه روز آفتابي شروعش كردم يه شب سرد باروني هم تمومش كردم....

تو اين مدتی که وبلاگ نوشتم به خيلی نتيجه ها رسيدم اين که اون طور که فکر ميکردم زندگی آسون نيست اين که تنها خودمم که بايد تو زندگی مشکل خودم رو حل کنم چون اگه قدم هام سست باشن اين منم که تو خاک می افتم با خيلی افکار و عقيده ها آشنا شدم و برخلاف اون که تصور می کردم خودم با احساس ترين آدمم حالا می بينم خيلی ها هستن که از من با احساس تر هستن ...براي آخرين بار بهم سر بزنين و با احساس ترين جمله های خودتونو برام بنويسين چون ميام کامنت هاتونو برای آخرين بار می خونم..... نميدونم اگه كه بتونم گاهي  به بعضي وبلاگاي دوستام سر ميزنم و تنها چيزيکه ازشون انتظار دارم اينه که هر وقت ميام وبلاگتون ببينم که چيزای شاد نوشتين چون هر وقت شما لبخند تو چهرتون باشه منم می خندم ولی اگه ببينم شما از غم می نويسين منم دلم  می گيره و تحمل اينو ندارم که کسی از دوستام از غم بنويسه من می خوام با رفتنم از غصه هام کم بشه چون نوشتن وبلاگ هيچ تاثيری تو حالم نداشت و همش باعث شد تا غصه هام بيشتر بشه... شايد اگه تحول بزرگی تو زندگيم رخ بده بيام و بنويسم ...البته اگه هر وقت دلتون خواست بامن صحبت کنين خوب ايميلم که تو وبلاگم هست معمولا با اون ايميل گاهی وقتا چك می کنم که اگه بياين جوابتونو ميدم...... خیلی سخته ...ولی نه سخت آنچنانی هم نیست ديگه دنياي خيالي شمال با هم بودن...نظرات قشنگتون..خاطرات هر روز من در اوج ناباوري ........ شايد ديگه نميخوام كسي از من خبري بگيره.....فاتحه بخونين براي وبلاگم...........خدافظ رزناز/. 

 

+تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 23:49 نويسنده R0z/\/@z |